حكيم ميسرى

مقدمه 8

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى )

مىنويسد : « بر در شهر معرة النعمان استوانه‌اى سنگين ديدم چيزى در آن نوشته بود به خطى ديگر از تازى ، از يكى پرسيدم كه اين چه چيز است گفت طلسم كژدمى است كه هرگز عقرب در اين شهر نباشد و نيايد و اگر از بيرون آورند و رها كنند بگريزد و در شهر نيايد ، بالاى آن ستون ده ارش قياس كردم ( سفرنامه چاپ برلين ص 15 ) » . ستونى به ارتفاع پنج متر مسلما سنگ نبشته‌اى بوده كه گوشه‌اى از تاريخ يا علم را نشان مىداده و حكيم ناصر خسرو بدان خط آشنا نبوده با ناباورى آنچه را كه شنيده است بيان كرده است . باز در جاى ديگر از همين كتاب از رود نيل و شهر قاهره تعريف كرده مىنويسد : « بر آب نيل گذر نمىتوان كرد ، يكى آنكه آبى بزرگ است و دوم نهنگ بسيار در آن باشد كه هر حيوانى كه به آب افتاد در حال فروبرند ، و گويند به حوالى شهر مصر در راه طلسمى كرده‌اند كه مردم را زحمت نرسانند و ستور را و به هيچ جاى ديگر كسى را زهره نباشد در آب شدن به يك تير پرتاب دور از شهر ( ص 60 همان مأخذ ) » . درحالىكه شرايط محيط زيست در بودن يا نبودن كژدم و تمساح دخالت دارد و نه طلسم . « چشم‌زخم » در هيچيك از كتب طبى پزشكان مسلمان ايرانى از آفت و يا مرضى بنام چشم‌زخم يا عين الكمال سخن نرفته است وقتى كه اين كتابها تا حدّى مهجور شدند جادوگران آفتى بنام « چشم‌زخم » را علّت بيماريهاى ناشناخته معرّفى كردند و براى چارهء آن راهها و اعمال گوناگون نشان دادند و مردم ساده‌لوح نيز گفته‌هاى آنان را حقيقت شمردند و هرچند آگاهان آنان را به راه راست خواندند به دعوت آنها هم اعتنا نكردند سعدى در بوستان داستانى دارد كه شنيدنى است : يكى روستايى سقط شد خرش * علم كرد بر تاك بستان سرش جهانديده پيرى بر او برگذشت * چنين گفت خندان به ناطور دشت مپندار جان پدر كاين حمار * كند دفع چشم بد از كشتزار كه اين دفع چوب از سر و گوش خويش * نمىكرد تا ناتوان مرد و ريش ( بوستان سعدى باب پنجم ) با اينكه پيرى جهانديده بىفايده بودن اين عمل را با دليل نشان مىدهد ولى « گوش سخن شنو كجا ديدهء اعتبار كو ؟ » .